دنیا
دنای گذرگاهی است، آغاز و پایان ناپدیدار، راهی نه هموار
یکبار از آن خواهی گذشتن، آه یکبار..فقط یکبار..
دنیا گدرگاهی است
صد سال اگر جان را بفرسایی
صد قرن اگر آن را بپیمایی راز وجودش را ندانی چیست؟
تاریک و روشن
زشت و زیبا
تلخ و شیرین
آمیزه ای از اشک و لبخند
انسان سرگردان در او
این لحظه غمگین، آن لحظه خرسند
آری جهان آیننه واری است، در آن چه می خواهی ببینی؟
زیبایی و روشنی در این آیینه از ماست، نیز مهربانی...
تا خود کدامین را بخواهی برگزینی...
.....
نوشته شده توسط آصف خسروی در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت
گنجشک به خدا گفت:
لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی ام، سرپناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من
گرفت. کجای دنیای تورا گرفته بودم؟؟؟
خدا گفت:
ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی؛ باد را گفتم لانه ات را واژگون کند
آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!!!
نوشته شده توسط آصف خسروی در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 13:42 موضوع | لینک ثابت
۱ـ اینکه یه ماهی بزرگ توی یه حوض باشید؟
۲ـیا یه ماهی معمولی تو دریای بزرگ؟
نوشته شده توسط آصف خسروی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 1:10 موضوع | لینک ثابت
من دریاییم ولی آرزوی ساحل ندارم
ولی تو ای دوست
ساحل آرام روح منی...
نوشته شده توسط آصف خسروی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت
اشک
چون به یاد تو می افتم دیده ام از اشک تر میشه
شادی از من میگریزه گریه هم بی اثر میشه
وقتی این شعر رو میخونم همش تو در برابرمی
میدونم تو هم میدونی که امید آخرمی
وقتي چلچله ها مي يان از سفرهاي دورادور
از تو ميپرسم چو هر يك ميكنند ت با من عبور
چون زتو هيچ خبري نيست ساز من بي آهنگ ميشه
مينويسم كه بداني دلم برايت تنگ ميشه
با چنين تنهايي و درد شب ميشه دنياي خورشيد
با خودم ميگم كه اي كاش
چشمونم تورو نميديد...
نوشته شده توسط آصف خسروی در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 9:25 موضوع | لینک ثابت
نظرتون را صادقانه برام بنویسید..
۱ـ پسری پولدار بعد از دل و دل دادان به سراغ دختر فقیری
میرود..ولی خانواده دو طرف بخاطر اختلاف طبقاتی قبول
نمیکنند؟
۲ـ در مقابل پسری که میخواد تازه زندگی و کار خودشو شروع کنه
به سراغ دخترپولدار میرود و بعد از عاشق شدن..خانواده دو طرف
بخاطر اختلاف طبقاتی قبول نمی کنند؟
....به نظرتون حق این ۲ دختر و پسر زندگی نیست؟
.....مشکل در کجاست؟
.....یعنی حتما ۲ پسر و دختر که میخواهند ازدواج کنند باید از
یک سطح فرهنگ و مالی برخوردار باشن تا زندگی خودشان را
شروع کنند؟
نوشته شده توسط آصف خسروی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 1:10 موضوع | لینک ثابت
دیروز آموزگار عشق بودم...
و امروز شاگرد عشق شدم.
...
..
سلام دوستان با محبتم.. صادقانه جواب بدید...
۱ـ نظرتون در مورد عشق را از دیدگاه دل زیبایتون بگویید؟
۲ـاینکه اگر زمانی به عشق واقعی خودتون رسیدید چه کلمه
یا جمله ای بر زبان می آورید؟
۳ـشاد ترین لحظه زندگیتون چه لحظه ای بود؟
۴..و یه آرزو؟
نوشته شده توسط آصف خسروی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت
بیرق تنهایی
در میان ازدحام این شهر شلوغ..
و در زیر بارش تگرگ تنهایی،در کنار دوستانی غریب و دور،
بی تو تنها مانده ام..
و در این بن بست تاریک وهم خیال، غروب را به تماشا نشسته ام..
من عاشق شبهای مهتابیم..
و غروب سرخ را در سرآغاز تمام زیباییها نشانده ام...
و بیرق سرخ تنهایی را بر بلندترین قله ی غروب به اهتراز درآورده ام..
و ای آشنای همیشه ی من،بی تو، دیگر سرخی غروب هم رنگی ندارد!
و شبهای مهتابی را خفاشها به اسارت در آورده اند..
باغچه ی کوچک خانه ی دل من...
به زیر گامهای بی رحم جنون ،مظلومانه جان داده است..
میخواهم درباره ی تو ....
درباره ی مهربانترین مخلوق خدا به اندازه ی تمام تنهایی هام...
میخواهم ...
میخواهم تورو در سراسر آغاز زیباییها نشانم..
میخواهم تو با دستان سخاوتمندت...
بیرق تنهایی مرا از بلندترین قله ی غروب یه زیر درآوری...
میخواهم...
غروب غمت را به هر بهایی خریدارم![]()
نوشته شده توسط آصف خسروی در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 18:45 موضوع | لینک ثابت
تلقین
دوستان می خواهم در مورد این کلمه با شما صحبت کنم..
من برای خود یه دفترچه خریدم و در آن یه فهرست برای
خود از زندگی انتخاب کردم ، در اين فهرستم به چيزهايي كه
ميتونم برسم و ميخوام برسم و شايد نرسم.در اين فهرستم
يه جور تلقين به خودم ميكنم كه حدود ۴۰ مورد نوشتم و
باور كنيد به ۸ تا از چيزهاي كه فكرشو نميكردم رسيدم
بعضي وقتها كه نا اميد ميشم به فهرستم نگاه ميكنم و با
ديدين اونا اين اميد در دلم رشد پيدا ميكنه كه با توكل به خدا
بر تمام مشكلات و نا اميدي غلبه كنم.
از شما عزيزنم ميخواهم كه وقتي اين متن رو خونديد اين
قول را به من بديد كه اين فهرست رو براي خود در زندگي
درست كنيد و دريچه اي كه من براي خود در زندگي باز كردم
دوست دارم شما هم اين دريچه رو در زندگي زيباتون باز كنيد.
از شما خواهش ميكنم و عاجزاده اين قول را به من بدهيد:
كه در جلوي قلبتون اين تابلو رو بزنيد...
نا اميدي ممنوع
نوشته شده توسط آصف خسروی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 7:50 موضوع | لینک ثابت
صدای موسیقی فرشته ای ،
به گوش می رسد
او می خواهد به عقب باز گردد
و همه را از نو بسازد.............
شما دوست دارید به عقب باز گردید و چه چیزهایی را از نو بسازید؟
نوشته شده توسط آصف خسروی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خدا در این دنیا که منو آفریده..تمام زیباییهای زندگی را ازم گرفته و در مقابل زیبایی هایی دیگری بهم داده که به هر انسانی نداده..اون هم دلی پاک که همیشه آن را دوست خواهم داشت و بابت این نعمت زیبا..من واسه همه شما دعا می کنم تا بهترینهای زندگی واسه شما بشه..
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY